جستجو

مطالب مرتبط

طاووس و خداشناسي در نهج البلاغه



امام علی(ع) در این خطبه آنچنان طاووس را توصیف می کند و رموز توحید و معاد را به نحوی آشکار می سازد که جای هیچ گونه حرفی باقی نمی ماند و اینجاست که می فهمیم مکتب ما و رهبران ما، عالی ترین و دقیق ترین نکات توحیدی را چه راحت و آسان به ما تفهیم می کنند.و دست پر توان الله را چه روشن در پیش چشمان ما عینیت می بخشد و حتی از اشاره به طاووس و پرده برداری از رموز طبیعت نیز غافل نمانده است.

 

هَذَا خَلْقُ اللّهِ فَاَرُوْنِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ

 اين خلقت خداست، حال به من نشان دهيد كساني كه غيراويند، چه خلق كردهاند؟

خداي مهربان، موجودات شگفتانگيزي را آفريده است. بعضي مانند انسانها و حيوانات جان دارند. و بعضي هم بيجان هستند. عدهاي ساكن و آرامند. گروهي نيز در چرخش و حركت ميباشند.

آفريدگار، براي افراد بشر، دلايلي روشن و آشكار بر ظرافت آفرينش و قدرت بيكرانش پديد آورده كه خردمندان نيز از درك كاملش عاجزند و راهي جز اقرار و تسليم به بزرگياش ندارند.

وقتي به انواع گوناگون مرغان و پرندگان نگاه ميكنيم كه چگونه در شكافهاي زمين و درّهها و قلّه كوهها آشيان ميگيرند، دست قدرت خدا را ميبينيم.

وقتي هم به بالهاي رنگارنگشان كه با آنها در فضاي بيكران به پرواز درميآيند، خيره ميشويم، آواي يگانگي و توحيدش را ميشنويم.

آري؛ خداوند توانا اين پرندگان راپس از نيستي به اين شكلهاي زيبا و صورتهاي عجيب آفريد و استخوانهايشان را در زير پوست و گوشت، به هم پيوند داد.

تعدادي از آنها را به علّت جثّه سنگينشان از پريدن در اوج آسمانها منع كرد و به آنها آموخت كه چگونه در نزديكي زمين به پرواز درآيند و از اين حد تجاوز نكنند.

عدهاي را هم از روي مصلحت و حكمت خويش با رنگهاي مختلف آرايش كرد.

برخي را با رنگي ثابت آفريد، به طوري كه با هيچ رنگ ديگري همانند نباشد. برگردن گروهي از آنها نيز طوقهايي زيبا نهاد كه با رنگ تنشان متفاوت است... و همه اينها گوشهاي از قدرت بزرگ آن خالق قدرتمند ميباشد.

يكي از عجيبترين پرندگان «طاووس» است كه خداوند او را در كمال نظم آفريده و رنگهايش را با زيباترين شكل آراسته، پرهايش را در انتها بهم متصل كرده و دُمش را برافراشته است.

«طاووس»، هنگامي كه به طرف جفت مادة خود ميرود، پرهاي دُمش را باز و بلند ميكند تا همچون چتر و سايباني به روي سرش قرار گيرد. در اين حال، گوئي بادبان كشتي است كه كشتيبان، آن را از سوئي به سوئي ميكشد.

هنگام حركت، پرهاي نرمش را با آن همه رنگهاي گوناگون و قشنگ، به رخ تماشاگران ميكشد و فخر ميفروشد و ميخرامد.

سپيدي و صافي پرهاي «طاووس» مانند مفتولهاي نقرهاي است و حلقههاي رنگين روي بالهايش همچون گردنبندهاي طلائي و يا پارههاي «زبرجد» ميدرخشد.

اگر بخواهيم بال اورا به روئيدنيهاي روي زمين تشبيه كنيم، مثل دسته گلهاي تازه و شاداب بهاري است.

و اگر بخواهيم به پوشيدنيها تشبيه سازيم، همچون پارچههاي پرنقش و نگار و يا همچون پردههاي خوش رنگ و زيباي يَماني است.

در مقايسه با زيورها، به نگينهاي رنگارنگي شبيه است كه در ميان حلقهاي از نقرة خالص قرار گرفته و با جواهرات تزئين شده باشد.

«طاووس»، با ناز راه ميرود و با غرور هرچه تمامتر به دُم و پرهاي خود مينگرد و از ديدن اين همه شكوه و زيبايي، خنده سر ميدهد و شادي ميكند. اما، ناگهان به پاهايش خيره ميشود و از زشتي آنها غمگين شده و گوئي با صداي بلند ناله ميكند و ميگريد!

شايد در اين حالت به خاطر زشتي پاهايش فريادِ كمك سر ميدهد. اين حقيقتي است غير قابل انكار كه پاهاي طاووس مانند پاهاي خروس، زشت و باريك بوده و از كنار استخوان پايش زائدهاي خار مانند، بيرون زده است.

در پشت سرش كاكُلي است سبز و زيبا، و برآمدگي يال و گردنش، مانند تُنكي است بلند و كشيده.

اين برآمدگي تا زير سينهاش به رنگ «سرُمه» است و يا همچون حريري است كه بر تن كرده و مانند آينهاي شفاف ميدرخشد.

از دور چنين به نظر ميرسد كه «طاووس»، خود را در زير چادري سياه پوشانده كه اين سياهي، در ميان رنگ سبز تيرهاي موج ميزند.

بر سياهي كنارة گوشش خط باريكي است به نازكي نوك قلم و سپيدي گل «بابونه» كه در ميان آن سياهي، جلوهاي ديدني دارد.

در رنگهاي طبيعت، كمتر رنگي را ميتوان يافت كه اين مرغ خوش خط و خال از آن بيبهره باشد. اما با وجود اين، از بيشتر رنگهاي جهان طبيعت برتري يافته است.

طاووسها به شكوفههاي گوناگوني ميمانند كه بارانهاي بهاري و آفتابهاي تابستاني در پرورش آنها اثر نداشته، بلكه در نگارستان آفرينش و به دست نقاش حقيقي، اين همه زيبايي يافتهاند.

گاهي، همچون درختان پاييزي بال و پرشان ميريزد.

و آنگاه از نو، پرهاي زيباتري، با همان رنگها بر تنشان ميرويد. اگر بهءے؛پپكك يكي از پرهاي «طاووس» خيره شويد، رنگهاي دلخواه و زيبايي را ميبينيد كه گاهي مانند گلهاي سرخ است.

گاهي سبز، همچون «زبرجد»

زماني زرد، همچون طلاي ناب.

حال، چگونه انديشههاي ژرف و باريك بين ميتوانند به اين اسرار دست يابند و يا چگونه ميشود با گفتار سخنوران، به وصف درآيد؟

و حال آنكه كوچكترين اجزاء آن حيوان (يك تار مو) وَهْمِها را از درك كردن و زبانها را از وصفش عاجز و ناتوان گردانيده است!

پاك و بزرگ است اين آفريدگار كه انديشهها را از چيزهايي كه در پيش آنهاست خيره ساخته و با آنكه ظاهر و باطن آن رنگها و تركيبها در برابر چشمانشان است اما از بيانش عاجزند.

پاك و منزه است خداوندي كه اعضاي بدن پشهها و مورچگان و ماهيان را كوچك و ظريف آفريده....

          و پاي فيلها و بعضي از حيوانات ديگر را بزرگ و سخت قرار داده است.

.... و اما تمام موجوداتي كه به دست قادر يكتا هستي يافتهاند، سرانجامي جز اين ندارند كه به سراي آخرت كوچ كنند و به سوي پروردگار خويش بازگشت نمايند. و جز اين نيست كه همة اين عجائب و تحولات، گوشه كوچكي از قدرت بيمانند اوست.