جستجو

مطالب مرتبط

پنج گنج



وَ قَالَ عليه السلام

مَنْ أَصْبَحَ عَلَى الدُّنْيَا حَزِيناً فَقَدْ أَصْبَحَ لِقَضَاءِ اللَّهِ سَاخِطاً وَ مَنْ أَصْبَحَ يَشْكُو مُصِيبَةً نَزَلَتْ بِهِ فَقَدْ أَصْبَحَ يَشْكُو رَبَّهُ وَ مَنْ أَتَى غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ وَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ فَهُوَ مِمَّنْ كَانَ يَتَّخِذُ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ هَمٍّ لَا يُغِبُّهُ وَ حِرْصٍ لَا يَتْرُكُهُ وَ أَمَلٍ لَا يُدْرِكُهُ .

 

و درود خدا بر او، فرمود:

كسى كه از دنيا اندوهناك مى‏ باشد، از قضاء الهى خشمناك است؛ و آن كس كه از مصيبت وارد شده شِكوه كند از خدا شكايت كرده؛ و كسى كه نزد توانگرى رفته و به خاطر سرمايه‏اش برابر او فروتنى كند، دو سوّم دين خود را از دست داده است؛ و آن كس كه قرآن بخواند و وارد آتش جهنّم شود، حتما از كسانى است كه آيات الهى را بازيچه قرار داده است؛ و آن كس كه قلب او با دنيا پرستى پيوند خورد، همواره جانش گرفتار سه مشكل است: اندوهى رها نشدنى، حرصى جدا نشدنى و آرزويى نايافتنى.

 

شرح حکمت:

امام عليه السلام در اين گفتار حكيمانه به پنج رذيلۀ اخلاقى و آثار سوء آن اشاره كرده نخست مى‌فرمايد: «كسى كه براى دنيا غمگين باشد (درواقع) از قضاى الهى ناخشنود است» (مَنْ أَصْبَحَ عَلَى الدُّنْيَا حَزِيناً فَقَدْ أَصْبَحَ لِقَضَاءِ اللَّهِ سَاخِطاً).

با توجه به اين‌كه آنچه در عالم رخ مى‌دهد به ارادۀ خداست و معناى توحيد افعالى همين است كه «لا مُؤَثِّرَ فِى الْوُجُودِ إلَّااللّهُ» بنابراين اگر بر اثر حوادثى بخشى از امكانات دنيوى ما از دست برود در واقع قضاى الهى بوده و اگر كسى به سبب آن اندوهگين گردد در واقع به قضاى الهى خشمگين شده است.

به تعبير ديگر، گاه ضررها و زيان‌ها و حوادث نامطلوب بر اثر كوتاهى‌ها و ندانم‌كارى‌هاى خود ماست كه بايد خود را درباره آن ملامت كنيم و گاه بر اثر امورى است كه خارج از اختيار ماست و اين همان چيزى است كه به عنوان قضاى الهى تعبير مى‌شود. اندوهگين شدن براى اين امور در واقع اظهار ناراحتى در برابر قضاى الهى است.

در دومين جملۀ حكيمانه مى‌فرمايد: «و آنكس كه از مصيبتى كه به او رسيده شكايت كند از پروردگارش شكايت كرده است» (وَ مَنْ أَصْبَحَ يَشْكُو مُصِيبَةً نَزَلَتْ بِهِ فَقَدْ أَصْبَحَ يَشْكُو رَبَّهُ).

اين جمله در واقع جملۀ سابق را تكميل مى‌كند، زيرا حوادث تلخ گاه به شكل ضرر و زيان خودنمايى مى‌كند و گاه به صورت مصيبت؛ آن كس كه ايمان و توحيدش كامل است مى‌داند در اين مصائب نيز حكمت‌ها و رحمت‌هايى است و به همين دليل زبان به شكايت نمى‌گشايد كه اگر زبان به شكايت بگشايد در واقع از خداوندى كه اين مصيبت را مقدر كرده شكايت كرده است.

سپس در سومين گفتار حكيمانه مى‌افزايد: «كسى كه در برابر ثروتمندى به علّت ثروتش تواضع كند، دو سوم دين خود را از دست داده است» (وَ مَنْ أَتَى غَنِيّاً فَتَوَاضَعَ لَهُ لِغِنَاهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ).

در اين‌كه چگونه تواضع كردن در برابر ثروتمندى براى غناى او سبب مى‌شود كه دو سوم دين انسان بر باد رود، توجيهات فراوانى از سوى شارحان نهج البلاغه ذكر شده است.

در حكمت  ٢٢٧  نهج البلاغه می خوانیم: ايمان داراى سه ركن است: معرفت قلبى، اقرار زبانى و عمل به اركان دين. كسى كه در برابر چنين ثروتمندى خضوع مى‌كند در واقع اقرار زبانى به توحيد را با كلمات تملق‌آميزش در هم شكسته و همچنين خضوعى كه بايد در برابر ذات پاك پروردگار داشته باشد به وسيلۀ خضوع در مقابل اين ثروتمند، به شرك آلوده كرده است، بنابراين دو ركن از اركان ايمان را بر باد داده، هرچند ايمان قلبى او محفوظ مانده باشد.

توجيه دیگر اين است كه منظور از دو ثلث، بخش اعظم دين است كه مجازاً اطلاق دو ثلث بر آن شده، زيرا انسانى كه در برابر غير خدا براى غنايش تواضع مى‌كند و او را در واقع روزى‌رسان خود مى‌پندارد آلوده به شرك شده است و مى‌دانيم كه توحيد، اعظم بخش‌هاى دين است.

آن‌گاه امام عليه السلام در چهارمين نكتۀ حكيمانه مى‌فرمايد: «كسى كه قرآن بخواند و پس از مرگ وارد آتش دوزخ گردد از كسانى بوده كه آيات خدا را استهزا مى‌كرده است» (وَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ فَهُوَ مِمَّنْ كَانَ يَتَّخِذُ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً).

قرائت قرآن چندگونه است: گاه انسان مؤمن قرآن را تلاوت مى‌كند و گوش جان به آياتش مى‌سپارد تا پيام خدا را از لابه‌لاى آن بشنود و زندگى خود را با آن هماهنگ سازد و به گفتۀ اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبۀ متقيان:

«أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلاً يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَيَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَتَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَشَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ: پرهيزگاران در دل شب بر پا مى‌خيزند و قرآن را با تدبر قرائت مى‌كنند و جان خود را با آن محزون مى‌سازند و داروى درد خود را از آن مى‌گيرند، هرگاه به آيه‌اى برسند كه در آن تشويق (به پاداش‌هاى الهى) است با علاقۀ فراوان به آن روى مى‌آورند و روح و جانشان با شوق بسيار به آن مى‌انديشد و آن را نصب العين خود قرار مى‌دهند و هرگاه به آيه‌اى برخورد كنند كه بيم دهنده است گوش دل را براى شنيدن پيام آن باز مى‌كنند و گويى صداى زبانه‌هاى آتش دوزخ با آن وضع مهيبش در گوششان طنين‌انداز است» (نهج البلاغه، خطبۀ  ١٩٣ )

گروه ديگرى آيات قرآن را تنها براى ثواب قرائت مى‌خوانند بى‌آنكه به پيام‌هايش گوش فرا دهند.

گروه سومى نيز اضافه بر اين به استهزاى آيات مى‌پردازند و اگر در سخن استهزا نكنند، عملاً استهزا دارند؛ آيات تحريم ربا را مى‌خوانند ولى رباخوارى مى‌كنند، آيۀ تحريم غيبت را تلاوت مى‌كنند ولى غيبت كردن كار همه روزۀ آنهاست و همچنين در برابر ساير پيام‌هاى قرآن. اين‌گونه تلاوت نه تنها سبب نجات نيست، بلكه به فرمودۀ اميرمؤمنان عليه السلام سبب دخول در آتش جهنم است، چون قرآن را به صورت استهزا قولاً يا عملاً خوانده است و كسى كه آيات قرآن را با استهزا بخواند مستحق آتش دوزخ است.

سرانجام امام عليه السلام در آخرين جملۀ حكيمانه به آثار شوم دنياپرستى اشاره كرده مى‌فرمايد: «آن كس كه قلبش با محبت دنيا پيوند خورده سه چيز او را رها نخواهد كرد: اندوه دائم، حرصى كه هرگز او را ترك نمى‌كند و آرزويى كه هيچ‌گاه به آن نخواهد رسيد» (وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ هَمٍّ لَا يُغِبُّهُ وَ حِرْصٍ لَا يَتْرُكُهُ وَ أَمَلٍ لَا يُدْرِكُهُ).

در اين كلام حكيمانه امام عليه السلام رابطۀ حب دنيا را با سه ثمرۀ شوم بيان فرموده است:

نخست اين‌كه دنياپرستى همواره با غم و اندوه مستمر همراه است و چنان نيست كه يك روز اين غم و اندوه باشد و روز ديگر نباشد. دليل آن نیز روشن است: انسان دنياپرست براى به چنگ آوردن دنيا و همچنين براى حفظ آن به كوشش فراوان و گذشتن از موانع زيادى احتياج دارد كه عبور از همۀ آنها بسيار مشكل است. به همين دليل غم و اندوهى، پيوسته وجود او را احاطه مى‌كند. آيا فلان بدهكار به موقع بدهى خود را مى‌پردازد؟ آيا قادر به اداى فلان دين به موقع هست؟ آيا فلان تجارت سود مى‌كند يا با شكست مواجه مى‌شود؟ و امثال اينها كه همچون كابوسى دائماً روح او را مى‌فشارد.

دومين اثر شوم دنياپرستى حرص است. حرص به معناى زياده‌طلبى بى‌دليل و سير نشدن از مال و جاه دنياست. بديهى است چنين حرصى آرامش را از انسان مى‌گيرد و شب و روز او را به خود مشغول مى‌كند.

بالاخره سومين پديدۀ شوم آن آرزوهاى طول و دراز است كه امام عليه السلام با جملۀ «لا يُدْرِكُهُ» (آن را به دست نمى‌آورد) به آن اشاره فرموده است؛ آرزوهايى كه گاهى چند برابر عمر آدمى براى رسيدن به آن نيز كفايت نمى‌كند، آرزوهاى نامعقولى كه به چنگ آوردن آن هزارگونه بدبختى و ذلت و گرفتارى دارد و آرامش انسان را بر هم مى‌زند.